سلام اقا سلام ای نگار غریب سلام ای ضامن اهو های خسته وسلام ای هشتمین خورشید اسمان  ای کاش همیشه بهانه ای بود برای نوشتن نوشتن برای شما. کاش تمام لحظه هایم با شما عجین می شد  توهم مانند ما از خاک افریده شده ای اما هزاران پله از خاکیان بالاتر بودی هر روز دست در دست خداجاده های اسمان را می پیمودی نرم بودی همچون ایینه و اب ودید نی همچون رویای شیرین وصورتی..... برای خواندن بقییه ی مطلب روی ادامه ی مطلب کلیک کنید 
.
نمیدانم که مهربانی ات را با کدام غزل وقصیده ای بسرایم که لایق اش باشی  اصلا من چگونه میتوانم از شما بنویسم از شمایی که از خود گذشتید وبه بی نهایت رسیدید شمایی که از دریای نور گذشتید و نور خدا بر شما تابید وشعاع ان بر ما باز تاب شد ما زیبایی ها را باشما تجربه کردیم  شما از کوچه های خراسان گذشتید وکاش ماهم عبور شما را دیده بودیم شما قابل لمس هستید وهر کسی نمیتواند  شما را لمس کند  من نوجوانی هستم از اینده اینده ای که شما با تمام افلاکیان برنامه اش رامی ریختید من امروز میخواهم بگویم  هیچ وقت فرا موش ات نمیکنم نه تو را نه حر مت را ونه ولایتت را توسل به تو توسل به همه خوبی هاست .




 نویسنده محدثه طایفی